صادق راستگو متولد سال 1369 شهرستان گناوه استان بوشهر می باشم و در حال حاضر دانشجوی رشته آمار دانشگاه پیام نور بوشهرهستم
بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 10930
کل یادداشتها ها : 102
امشب چه غوغا کرده ای طو فان چه بر پا کرده ای
در سرزمین سینه ام دل را چو دریا کرده ای
گاهی به مدم می کشی گاهی به جذرم می کشی
ای ماه پر افسون مرا بالا و پایین کرده ای
تا کی به ساحل سر زنم امواج را بر در زنم
تا کی بجویم من تو را لنگر کجا را کرد ه ای
کی در هوا فانی شوم کی ابر بارانی شوم
بر من بتاب ای ماهتاب کاتش به دلها کرده ای
پا در رکاب موج بر با خود مرا تا اوج بر
آی و وفا کن در کنار عهدی که با ما کرده ای
آی و تنی در اب زن چرخی در این گرداب زن
آیا به عمرت اینچنین موجی تماشا کرده ای
تو سینه ام را میدری تا کی نمایی دلبری
گویا میان یک صدف گوهر تو پیدا کرده ای
پر شور گردیده دلم با آن که نزد ساحلم
می میرم از تشنه لبی از ما چه پروا کرده ای
بردی ببر این ابرو در هم مکش آن چشم و رو
از آبروی من عجب ابری مهیا کرده ای
شد رعد و برق این ابر من یعنی سر امد صبر من
باران که می بارد بیا دل را تو رسوا کرده ای
دیگر چه سود از گفتگو رو گل ندارد پشت و رو
با ما مگر تا پیش از این بهتر از این تا کرده ای
دریای من آرام گیر از عکس رویش کام گیر
مه در بغل کی آیدت دل خوش چه بیجا کرده ای
باسم رب العالی الاعلی و رب المرتضی
می کنم در ماه رحمت وصف آن شیر خدا
باید امشب دل پر از احساس کرد
تا شب قدر علی این سینه را الماس کرد
باید از اعماق دل نام علی را هم سرود
چون علی بهر محمد یاوری دیرینه بود
هر که از ذکر علی غافل بود، جاهل بود
بی ولای او ، نماز هر کسی باطل بود
ذکر مولا فاتح قلب همه است
ذکر حیدر روز و شب یا فاطمه است
بشنوید ای مردمان حق پرست
عشق حیدر از ازل در تار و پودم بوده است
در مه غفران مه رحمت، ماه توبه، ماه عشق
می سرایم مدح مولایم علی، آن شاه عشق
از قلم خواهم مرا یاری کند ادامه مطلب... |
اینم چند تا شعر در وصف مولا علی
هر قلب به سینه اش صفایی دارد
هر قبله برای خود خدایی دارد
اما ز درون کعبه می گفت خدا
ایوان نجف عجب صفایی دارد
حقا که علی ولی مطلق باشد
حق با علی و علی مع الحق باشد
انکار ولایت شهنشاه نجف
کفر است چه کفر ، کفر مطلق باشد
الطاف خفیه خدا شامل ماست
صد شکر ولای مرتضی در دل ماست
در روز جزا که توشه از ما خواهند
حب علی و آل علی حاصل ماست
فریب ما مخور آقا دروغ میگوییم
قسم به ام ابیها دروغ میگوییم
تمام چشم به راهی و انتظار و ظهور
و ندبه های فرج را دروغ میگوییم
کدام گریه غربت،کدام اشک فراق
قسم به حضرت زهرا دروغ میگوییم
دلی که مامن دنیاست،جای مولا نیست
اسیر شهوت دنیاست، دروغ میگوییم
زبان سخن ز تو گوید ولی برای گناه
به پیش چشم شما هم دروغ میگوییم
خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست
و ما به وسعت دریا دروغ میگوییم
اگه نظر ندهی خیلی بی معرفتی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نیست که نیست
آن چنان خیمه زده بر دل من سایه ی درد
که در او از مه شادی اثری نیست که نیست
شاید این قسمت من بود که بی کس باشم
که به جز سایه مرا با خبری نیست که نیست
این دل خسته زمانی پر پروازی داشت
حال از جور زمان بال و پری نیست که نیست
بس که تنهایم و یار دگر نیست مرا
بعد مرگ دل من چشم تری نیست که نیست
شب تاریک ، شده حاکم چشم و دل من
با من شب زده حتی سحری نیست که نیست
کامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
که به شیرینی مرگم شکری نیست که نیست منبع : وبلاگ محب علی (ع)
دانلود فایل صوتی (حجم 3.27 مگا بایت) روزگاری شهر ما ویران نبود *** دین فروشی اینقدر ارزان نبود |


ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده ها ت
زیر آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پاک
جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه ه ای دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک
آسمان را بنگر که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد
یا زمین را، که دلش از سردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چرا؟
تو مرا داری و من هر شب و روز،
آرزویم همه خوشبختی توست
ماه من دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست که خدا را دارند ...
ماه من غم و اندوه اگر روزی هم مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق،
زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست!
او همانی است که در تارترین لحظه شب
راه نورانی امید نشانم می داد
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد
همه زندگی ام، غرق شادی باشد
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی، بودن اندوه است
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه، میوه یک باغ اند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر، پشت هر کوه بلند
سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند
که خدا هست، خدا هست ...
و چرا غصه چرا؟